کارخانه تولید برنامه های بی کیفیت در شبکه نمایش خانگی
هنر شهر: نمایش خانگی ایران با وجود بودجه های سنگین و حضور چهره های مشهور، در تولید برنامه های غیرنمایشی به چرخه ای از تکرار، ضعف محتوا و سرگرمی بی کیفیت گرفتار شده است؛ محصولاتی که مخاطبان را ناامید کرده اند.
سرویس فرهنگ و هنر مشرق
- شبکه نمایش خانگی ایران در سالهای اخیر به محلی برای تولید انبوه برنامه هایی تبدیل گشته که بالاتر از آن که بر خلاقیت و کیفیت تکیه داشته باشند، بر حضور چهره های مشهور و تبلیغات پرهزینه استوارند. خیلی از برنامه های غیرنمایشی این شبکه، نه فقط نتوانسته اند مخاطبان گسترده ای جذب کنند، بلکه به سبب ضعف در ایده، اجرا و محتوا با انتقادهای جدی رو به رو شده اند. آثاری چون «دلربا»، «سر دلبران»، «چهره شو» و «انجمن اشباح» نمونه هایی از تولیداتی هستند که نمادی از افت کیفیت و تکرار در شبکه نمایش خانگی محسوب می شوند.
دلربا (فیلم نت، اجرای مهرانه مهین ترابی)
«دلربا» با ادعای گفتگوی عمیق درباره ی دلبستگی ها و روایتهای عاشقانه زندگی میهمانان وارد میدان شد، اما در عمل به یکی از سردترین، دم دستی ترین و فراموش شدنی ترین تاک شوهای نمایش خانگی تبدیل گردید. انتخاب مهرانه مهین ترابی به عنوان مجری از ابتدا علامت سؤال بزرگی بود.
مهین ترابی بازیگر پیشکسوت و محبوبی است، اما بدون خصوصیت های کلیدی یک مجری حرفه ای مانند جذابیت کلامی قوی، هدایت روان و پویای بحث، انرژی بالا و عمق تحلیلی است. او بیشتر در نقش میزبانی صمیمی و آرام ظاهر می شود که گفتگو را به آرامی پیش می برد، اما این آرامش سریع به یکنواختی، خستگی و حس خواب آلودگی تبدیل می شود.
تهیه کننده (عطا پناهی) تلاش نموده این انتخاب را با علل احساسی و «وطن دوستی» در شرایط بحرانی توجیه کند، اما این توجیهات بیشتر شبیه کمپین تبلیغاتی و روابط عمومی محض است تا تصمیم حرفه ای. میهمانان اغلب افراد موفق در حوزه های مختلف هستند که از فراز و فرود زندگی شان حرف می زنند، اما مصاحبه ها بدون عمق حقیقی، لحظات ماندگار یا افشاگری های تأثیرگذارند. مرور حرف های «خاص» مجید ساعدی فر یا خودنمایی کیوان ساکت بیشتر به نمایش خودبرتربینی و تکرار کلیشه های نخ نما شبیه بود تا محتوای تازه و الهام بخش.
در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی، بازخوردها عمدتا خنثی تا منفی است: «سرد و بدون انرژی»، «نوستالژیک اما بدون نوآوری»، «مصاحبه ای معمولی که حتی از معیارهای تلویزیون دولتی هم پایین تر است». برنامه زمان کوتاهی دارد و ادعای مفید بودن می کند، اما وقتی تمام می شود، نه دلتنگی ایجاد می کند، بلکه حس اتلاف وقت و پول اشتراک پلت فرم را برمی انگیزد. مسیر هدفمند مصاحبه و دعوت از چهره های کمتر شناخته شده ایده خوبی بود، اما اجرا آنرا به محصولی متوسط و کاملا فراموش شدنی بدل کرده است.
دلربا نتوانسته هویت مشخصی پیدا کند. نه کاملا نوستالژیک و عاطفی است، نه تحلیلی و عمیق. مهین ترابی خصوصیت های کاریزماتیک لازم را ندارد و برنامه را به گفتگوی آرام اما بی رمق و بدون هیجان تبدیل نموده. در شرایطی که مخاطب نمایش خانگی بدنبال محتوای تازه، پویا و پرارزش است، این برنامه مثل نسخه ضعیف و پیر شده برنامه های صبحگاهی تلویزیون عمل می کند. انتخاب مجری بیشتر احساسی و تبلیغاتی بوده تا مبتنی بر شایستگی حرفه ای. برنامه ای که ادعای خاص بودن دارد اما در عمل یکی از ضعیف ترین و بی تأثیرترین محصولات فیلم نت محسوب می شود. اگر هدف «دلربا» ایجاد دلبستگی حقیقی به برنامه بود، کاملا شکست خورده و به سرعت به آرشیو خاک خورده خواهد پیوست.
سر دلبران (نماوا، اجرای جمال هادیان)
«سر دلبران» با ادعای تخصصی بودن، واکاوی ریشه های فرهنگی-هنری و تمدنی ایران وارد میدان شد، اما به سرعت به یک گفتگوی خشک، بدون تنوع ساختاری، خسته کننده و شبه تبلیغاتی تبدیل گردید. اجرای جمال هادیان تلاش می کند با اطلاعات کافی سر بحث را باز کند و مهمانانی مانند نصیر حیدریان (رهبر ارکستر جوانان)، صادق میری (عکاس مطرح) و حتی سفیر ترکیه را به صحبت وادارد، اما نتیجه نهائی بیشتر اطلاع رسانی سطحی و تکراریست تا سرگرمی ماندگار یا تحلیل عمیق و اثرگذار.
برنامه جنس میهمانان و مسایل را برای عامه جذاب جلوه می دهد، اما در عمل تم های تکراری، عدم تنوع بصری و روایی، و ساختار خشک آنرا به محصولی معمولی و خسته کننده بدل کرده است. سعی برای «واکاوی مسیر طی شده» گاهی جواب می دهد و میهمانان با سخاوت تجربه شان را به اشتراک می گذارند، اما این کافی نیست. کاهش برنامه از نظر ساختاری تنوع بیشتری نیاز داشت – چیزی که وجود ندارد و برنامه را به مجموعه ای از گفتگوهای مشابه و قابل پیش بینی تبدیل نموده.
در شبکه های اجتماعی، بحث ها محدود به «اطلاع رسانی خوب اما خشک» است و انتقادات به خستگی، عدم جذابیت بصری، تکرار تم های فرهنگی-وطنی و نبود هیجان غالب است. این برنامه دنبال دیده شدن با شعارهای بزرگ مثل « پاسداشت تمدن است، اما تماشایش بیشتر به درس تاریخ خشک و شبه رسمی شبیه است تا محتوای هیجان انگیز نمایش خانگی. هادیان مجری مناسبی است، اما برنامه بدون خلاقیت در فرم، محتوا و ویرایش بصری است. میهمانان مطرح هستند، اما گفتگوها به ندرت به نقاط عمیق، جنجالی یا احساسی حقیقی می رسند.
نماوا با این برنامه اهتمام کرده خودش را «فرهنگی» نشان دهد، اما نتیجه یک تاک شوی متوسط رو به پایین است که پس از چند قسمت حوصله مخاطب را سر می برد و او را به فکر لغو اشتراک می اندازد. در فضای مجازی کاربران از کمبود تنوع، ریتم کند و حس تبلیغاتی شکایت دارند: «هر قسمت مثل قبلی»، «اطلاعات خوب اما خواب آور». برنامه ای که قرار بود به غنای فرهنگی بیفزاید، در گنداب تکرار، عدم نوآوری و فرمول های قدیمی گیر کرده است.
سر دلبران می توانست با ساختار پویاتر، عناصر بصری قوی تر، میهمانان متنوع تر و لحظات دراماتیک به یک محصول شاخص تبدیل گردد، اما نشده. سرانجام، محصولی که اطلاعات سطحی اضافه می کند اما سرگرمی، ماندگاری و تاثیر حقیقی ندارد – یکی از نمونه های بارز هدررفت پتانسیل و بودجه در شبکه نمایش خانگی ایران.
چهره شو (نماوا)
مسابقه استعدادیابی بازیگری «چهره شو» با اجرای می طرف ها و سوسن پرور، مجالی برای کشف استعداد و ایجاد هیجان رقابتی بود که به سرعت به محصولی متوسط رو به پایین، بدون خلاقیت و خسته کننده تبدیل شد. هدف فراهم کردن رقابت هیجان انگیز و معرفی استعدادهای جدید به مخاطبان بود، اما متن های ضعیف نمایش ها، حضور شرکت کنندگان ناکارآمد و کمبود شدید لحظات ویژه و به یادماندنی، برنامه را به یک نمایش تکراری و ناامیدکننده بدل کرده است.
این برنامه از حد متوسط هم بالاتر نمی رود. مهم ترین دلیل آن ضعف ساختاری عمیق است: رقابتها هیجان حقیقی ندارند، ریتم کند است و مخاطب بیشتر با حس ناامیدی، اتلاف وقت و سؤال «چرا این برنامه ساخته شد؟» مواجه می شود. در فضای مجازی نقدها بر ضعف متن، عدم حرفه ای گری شرکت کنندگان، داوری ناکارآمد و نبود لحظه ماندگار تمرکز دارند. فرصتی طلایی برای معرفی استعدادهای حقیقی که به نمایشگاهی از میانگین ها، ضعیف ها و گاهی خنده دارها تبدیل گشته است.
اجرا و داوری هم نتوانسته خلأها را پر کند. برنامه در چندین قسمت پخش شده، اما ریتم کند، چالش های تکراری و عدم خلاقیت در طراحی صحنه و نمایش ها آنرا به یکی از فراموش شدنی ترین مسابقات نمایش خانگی تبدیل نموده. «چهره شو» ادعای سرگرمی و کشف استعداد دارد اما در عمل یکی از ضعیف ترین و بی رمق ترین محصولات نماوا است. صحنه کامل نیست، رقابت حقیقی وجود ندارد و استعداد حقیقی کشف نمی گردد. محصولی که پتانسیل داشت اما با اجرای ضعیف، متن های سطحی و انتخاب اشتباه شرکت کنندگان کاملا هدر رفت. مخاطب پس از چند قسمت خسته می شود و دیگر برنمی گردد.
انجمن اشباح (فیلم نت، محمدرضا علیمردانی)
«انجمن اشباح» که بعد از برنامه قبلی علیمردانی («ناتو») با ادعای مسابقه معمایی-ترسناک و سرگرم کننده وارد میدان شد، در عمل به محصولی تکراری، خسته کننده و بدون خلاقیت تبدیل گشته که فصل دوم آن هم نتوانستهتازگی بوجود آورد. محمدرضا علیمردانی بعد از تجربه قبلی، سراغ فرمولی مشابه رفت: شرکت کنندگان باید شبح را تشخیص دهند، چالش هایی طراحی شده و فضایی رازآلود ادعایی ساخته شود. اما چالش ها و آیتم ها به سرعت رنگ تکرار گرفتند و با دشواری قدرت سرگرمی دارند. آن چه قرار بود هیجان معمایی و ترس خفیف بوجود آورد، به مجموعه ای از خنده های مصنوعی مقابل دوربین و شوخی های سطحی کاهش پیدا کرده است.
ایراد بزرگ تر برنامه جایی است که هر فصل وزن شرکت کنندگان پایین تر می آید. فصل اول با چهره های نسبتاً شناخته شده آغاز شد، ولی اکنون در فصل دوم شاهد رقابت دو گروه هستیم که متشکل از افرادی مانند محمد لقمانیان، علی فروتن، سیاوش مفیدی، عاطفه باقری، علی ابدالی، احسان کرمی، امید ماهر، مهسا ایرانی ها و الهام شعبانی هستند – ترکیبی که بیشتر حس «پر کردن زمان» می دهد تا انتخاب حرفه ای و جذاب. میزبان و میهمانان مقابل دوربین کیف می کنند و می خندند، اما مخاطب حقیقی سرگرم نمی گردد. خنده ها اغلب مصنوعی و الزامی به نظر می رسند و چالش ها بدون تنوع و عمق هستند.
در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی، بازخوردها کم کم منفی تر شده اند: «تکراری شده»، «چالش ها مثل قبل»، «شرکت کننده ها دیگه جذاب نیستن»، «قسمت های جدید خسته کننده تر از فصول قبل». بعضی کاربران مستقیماً اشاره می کنند که برنامه بعد از چند قسمت اولیه جذابیتش را از دست داده و به تکرار الگوهای قدیمی روی آورده. علیمردانی در اجرا تلاش می کند صمیمی باشد و مرز احترام را حفظ کند، اما این صمیمیت به تنهایی نمی تواند ضعف ساختاری عمیق برنامه را پوشش دهد. صداپیشگی و تیپ سازی شبح توسط او یکی از نقاط قوت ادعایی است، اما حتی این المان هم پس از مدتی به کلیشه تبدیل گشته و دیگر غافلگیری ایجاد نمی کند.
«انجمن اشباح» پتانسیل یک رئالیتی شوی معمایی جذاب را داشت، اما به سبب عدم نوآوری در چالش ها، افت کیفیت شرکت کنندگان و تکیه بیش از اندازه بر خنده های روتین، به یکی از محصولات ضعیف فیلم نت بدل شده است. فصل دوم بجای تقویت نقاط قوت، بیشتر بر تعاملات ساده تکیه کرده که نتیجه اش کاهش هیجان و قدرت سرگرمی بوده. در شرایطی که مخاطب نمایش خانگی بدنبال محتوای تازه، هوشمندانه و با معیارهای بالاتر است، این برنامه مثل نسخه دست دوم برنامه های قدیمی تلویزیونی عمل می کند – پر از پتانسیل هدررفته و بودجه ای که می توانست صرف خلاقیت حقیقی شود.
نتیجه نهایی، برنامه ای است که نه معمایی حقیقی تحویل می دهد، نه ترس سالم بوجود می آورد و نه سرگرمی ماندگار. فقط یک دورهمی تکراری دیگر که مخاطب بعد از چند قسمت آنرا ترک می کند و به آرشیو می سپارد. انجمن اشباح نماد دیگری از بحران خلاقیت در شبکه نمایش خانگی است: ایده اولیه متوسط، اجرا رو به افول و عدم تمایل به تغییر و بهبود. اگر فیلم نت و علیمردانی به این روند ادامه دهند، این «اشباح» هم به تاریخ پیوسته و فراموش خواهد شد.
کیمیدی شو (فیلیمو، میزبانی محمد بحرانی)
«کیمیدی شو» که با ادعای ترکیب هوشمندانه فوتبال و کمدی، و استفاده خلاقانه از تکنولوژی و هوش مصنوعی وارد بازار نمایش خانگی شد، به سرعت به یکی از برنامه های خسته کننده، تکراری و بدون هیجان تبدیل گردید. محمد بحرانی به عنوان میزبان اجرا قابل قبولی دارد و می کوشد انرژی مثبتتولید کند، اما ساختار برنامه و محتوای آن به حدی ضعیف و پیش بینی پذیر است که حتی اجرای خوب او هم نمی تواند برنامه را نجات دهد.
ایده اولیه — آوردن فوتبالیست های مطرح از راه هوش مصنوعی، مرور مسابقات خاطره انگیز، بازخوانی متفاوت عملکرد بازیکنان و ترکیب آن با کمدی — روی کاغذ جذاب به نظر می رسید. اما بعد از چند قسمت، هیجان فوتبالی برنامه بطور کامل از بین رفت. حضور تکراری دو شرکت کننده ثابت به یکی از بزرگ ترین ضعف ها تبدیل گشته است. این تکرار سبب شده برنامه بجای تنوع و غافلگیری، به یک روتین خسته کننده و قابل پیش بینی بدل شود. تکنولوژی که قرار بود نقطه قوت باشد، بیشتر به ابزاری برای پر کردن زمان تبدیل گشته و نوآوری حقیقی در آن دیده نمی شود.
در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی، نظرات کاربران به شدت به سوی منفی رفته است: «پس از ۳-۴ قسمت حوصله سررفت»، «هیجان اولیه کاملا مرد»، «شرکت کننده های تکراری برنامه را خراب کرده اند»، «فوتبال و کمدی با هم جور درنیامد». خیلی از دوست داران فوتبال که در ابتدا جذب شدند، پس از مدتی برنامه را ترک کردند چون نه خنده حقیقی ایجاد می کرد، نه تحلیل فوتبالی عمیق داشت و نه سرگرمی ماندگار. بحرانی تلاش می کند با طنز شخصی اش برنامه را نگه دارد، اما وقتی ساختار ضعیف باشد، فرد نمی تواند بار اصلی را بکشد.
«کیمیدی شو» اگر نوآوری کافی نداشته باشد، نه فقط مخاطبان وفادار را از دست خواهد داد، بلکه به نمادی از ایده های خوب اما اجرای ضعیف در نمایش خانگی تبدیل خواهد شد. پلت فرم فیلیمو با این محصول نشان داد که هنوز در تولید برنامه های ترکیبی ورزشی-سرگرمی جدی ناتوان است. چالش ها تکراری، بخش های هوش مصنوعی سطحی و گفتگوها بدون عمق هستند. نتیجه نهائی برنامه ای است که ادعای سرگرمی برای دوست داران فوتبال دارد اما در عمل بیشتر وقت مخاطب را هدر می دهد تا او را سرگرم کند.
این برنامه نمونه بارز «پتانسیل هدررفته» است. جایی که می توانست با بروزرسانی مداوم چالش ها، دعوت از میهمانان متنوع فوتبالی و خلاقیت بیشتر در بخش کمدی به یک محصول شاخص تبدیل گردد، به سبب تنبلی خلاقانه و اتکا بر فرمول های قدیمی به محصولی معمولی و رو به افول تبدیل گشته است. اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، «کیمیدی شو» بزودی به آرشیو فراموش شده فیلیمو خواهد پیوست و تنها یادآوری خواهد بود از این که چطور یک ایده نسبتاً خوب با اجرای ضعیف و عدم نوآوری مداوم به شکست منجر گردید.
شام ایرانی (فیلیمو)
«شام ایرانی» یکی از تکراری ترین، خسته کننده ترین و بی رمق ترین رئالیتی شوهای تاریخ نمایش خانگی ایران است که فصل جدید آن هم هیچ تغییری در این وضعیت ایجاد نکرده. دور جدید با حضور میثم درویشان پور، یوسف تیموری، حامد وکیلی و پیام احمدی نیا آغاز شد که نتیجه اش فوق العاده ضعیف و شوخی های دوستان کاملا دل نچسب بود. سپس به رقابت خانم ها (هلیا امامی، آرام جعفری، شیدا یوسفی و نگین صدق گویا) رسید که شب اول با غش کردن نمایشی آرام جعفری و شب دوم با تلاش ناموفق هلیا امامی همراه بود. این لحظات نه خنده دار بودند، نه حقیقی و نه حتی سرگرم کننده فقط نمایش های مصنوعی و برای پر کردن زمان.
سعید ابوطالب (کارگردان) این دفعه سرش توی آشپزی میزبان است و به تناوب مزه پرانی می کند، اما این تمهید هم کاملا جواب نداده و بیشتر حس دخالت بی مورد می دهد. کل برنامه به یک نمایش تکراری از آشپزی، شوخی های سطحی، غیبت و دعواهای ساختگی تقلیل یافته که دیگر برای مخاطب ایرانی تازگی ندارد. «شام ایرانی» محصولی کاملا فرسوده است که به ندرت موفق از آب درمی آید و بیشتر حس قدیمی بودن، خستگی و کمبود خلاقیت را منتقل می کند.
در فضای مجازی انتقادات بسیار تند است: «دیگه هیچی به شام ایرانی نمی چسبه»، «شوخی ها مصنوعی و خنده دار نیست»، «غش کردن نمایشی مسخره بود»، «هر فصل بدتر از قبلی»، «بودجه رو هدر دادن». مخاطبان از تکرار فرمول قدیمی خسته شده اند و دیگر تمایلی به تماشای این دورهمی های ساختگی ندارند. آشپزی ها معمولی، تعاملات مصنوعی و لحظات دراماتیک جعلی هستند. برنامه ای که روزگاری شاید مخاطب داشت، حالا به یکی از ضعیف ترین محصولات فیلیمو تبدیل گشته که تنها به سبب برند قدیمی اش هنوز پخش می شود.
«شام ایرانی» نماد کامل بحران رئالیتی شو در نمایش خانگی است: اتکا بر چهره های آشنا بجای محتوای قوی، تکرار الگوهای شکست خورده و عدم تمایل به تغییر حقیقی. هیچ نوآوری در فرمت، هیچ عمق در تعاملات و هیچ هیجان حقیقی در رقابت وجود ندارد. فقط چند نفر دور میز غذا که می کوشند سرگرم کننده به نظر برسند اما عملا مخاطب را فراری می دهند.
اگر فیلیمو به این روند ادامه دهد، «شام ایرانی» بزودی به برنامه ای تبدیل خواهد شد که حتی طرفداران دوآتشه اش هم آنرا ترک کنند. این محصول نه فرهنگی است، نه سرگرم کننده حقیقی و نه حتی قابل دفاع. صرفا یک برنامه تکراری که بودجه و وقت مخاطب را هدر می دهد و به تخریب ذائقه عمومی کمک می نماید. شام ایرانی دیگر مرده است؛ فقط هنوز خبرش به تهیه کنندگان آن نرسیده!
به اجمال، سپس به رقابت خانم ها (هلیا امامی، آرام جعفری، شیدا یوسفی و نگین صدق گویا) رسید که شب اول با غش کردن نمایشی آرام جعفری و شب دوم با تلاش ناموفق هلیا امامی همراه بود. هیچ نوآوری در فرمت، هیچ عمق در تعاملات و هیچ هیجان حقیقی در رقابت وجود ندارد. این محصول نه فرهنگی است، نه سرگرم کننده حقیقی و نه حتی قابل دفاع.
منبع: honareshahr.ir
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب