روایت دیواری که هزاران آقا... را در آغوش کشید

روایت دیواری که هزاران آقا... را در آغوش کشید هنر شهر: دوربین ها، قاب های باشکوه مراسم را ثبت می کنند؛ جمعیت، پرچم ها، صفوف فشرده و لحظه وداع. اما دوربین ها یک چیز را نمی توانند ثبت کنند؛ وزن غم و اندوهی را که بر شانه های مردم نشسته است.


محمّدجواد یافتیان طی یادداشتی نوشت: هنوز به شبستان نرسیده ای، اما اندوه، زودتر از تمامی به استقبالت آمده است. در راهروها، در نگاه های خیس، در قدم هایی که انگار هر چه به پیکر شهید نزدیک تر می شوند، سنگین تر بر زمین می نشینند. اینجا کسی عجله ندارد؛ همه می خواهند زمان، کمی بیشتر درنگ کند. گویی هیچ کس دلش نمی آید این "آخرین دیدار" به "آخرین خداحافظی" تبدیل گردد. جمعیت آرام پیش می رود؛ موجی که نه با هیاهو، که با بغض حرکت می کند. هر چهره، روایتی دارد؛ مادری که زیر لب صلوات می فرستد، پدری که دست فرزندش را محکم گرفته تاکنون را به حافظه نسل بعد بسپارد، جوانی که چشم از تابوت ها برنمی دارد، پیرمردی که لب هایش بی وقفه قرآن می خواند و اشک، بی اجازه از چین های صورتش پایین می آید.
اما میان همه قاب های این وداع، گوشه ای هست که هیچ کس از کنارش بی تفاوت عبور نمی کند.

دیواری ساده...

نه از سنگ و سیمان؛ از دل های شکسته.
نه برای جدا کردن آدم ها؛ برای پیوند دادن حرف هایی که سال ها در سینه مانده بود.
مردم یکی یکی مقابلش می ایستند؛ درست مثل زائرانی که به ضریح رسیده اند. بعضی ها فقط نگاه می کنند. بعضی دست روی دیوار می کشند؛ انگار می خواهند فاصله میان خود و صاحب این وداع را با لمس آن دیوار کمتر کنند. بعد گچ ها را برمی دارند؛ گچ هایی که امروز مأمور نوشتن درس نیستند، مأمور ثبت دلتنگی اند.
هر جمله، شبیه تکه ای از یک وداع ناتمام است.
یکی نوشته: "آقا... ما هنوز همان مردمیم؛ همان هایی که برایمان پدری کردید." کنارش دستی دیگر نوشته است: "آقا... قرار نبود این نامه را بی پاسخ بنویسیم."
کمی پایین تر، خطی کودکانه میان نوشته های بزرگ تر جا باز کرده؛ چند کلمه کوتاه، بی قاعده و لرزان، اما آن قدر صادق که دل را می لرزاند. کودکی که شاید هنوز معنای شهادت را نداند، تنها چیزی را نوشته که زبان دلش بلد بوده است.
هیچ کس از دیگری نمی پرسد چه نوشته ای. اینجا هر جمله، راز دل یک نفر است؛ رازی که حالا دیگر از سینه به دیوار کوچ کرده است.
اگر کسی از دور به این دیوار نگاه کند، فقط ازدحام خطوط را می بیند؛ اما اگر نزدیک شود، خواهد فهمید که اینها نوشته نیستند؛ رد اشکند. هر سطر، از میان بغض گذشته است. هر واژه، بوی دلتنگی می دهد. انگار مردم، بجای جوهر، دلشان را روی دیوار گذاشته اند.
شاید سال ها بعد، این دیوار دیگر وجود نداشته باشد؛ شاید رنگش عوض شود اما آن چه بر آن نوشته شد، از حافظه این ملت پاک نخواهد شد. بعضی دیوارها برای نگه داشتن سقف ساخته می شوند، اما این دیوار، ستون خاطره یک ملت شد.
چند قدم آن سوتر، خادمان بی صدا میان جمعیت می چرخند. بطری های آب، در این هوای سنگین، بیشتر از آن که نوشیدنی باشند، بهانه ای هستند برای مکث، برای همدردی، برای گفتن یک "خدا قوت" بی صدا. هیچ کس خودرا صاحب مجلس نمی داند؛ همه احساس می کنند در خانه عزیزی آمده اند که سال ها با نام او زندگی کرده اند.
گاهی نوحه اوج می گیرد و ناگهان همه چیز در سکوت فرو می رود. سکوتی عجیب؛ از آن سکوت هایی که صدا دارد. صدای گریه مادری که صورتش را در چادر پنهان کرده، صدای هق هق مردی که سال ها اشکش را از دیگران پنهان کرده بود، صدای نفس هایی که سنگین شده اند. در آن لحظه، هیچ شعاری رساتر از اشک نیست.
دوربین ها، قاب های باشکوه مراسم را ثبت می کنند؛ جمعیت، پرچم ها، صفوف فشرده و لحظه وداع. اما دوربین ها یک چیز را نمی توانند ثبت کنند؛ وزن غم و اندوهی را که بر شانه های مردم نشسته است. این را فقط می شود حس کرد.

و باز نگاه ها به همان دیوار برمی گردد...

دیواری که دیگر قسمتی از مراسم نیست؛ خودش مراسم است.
انگار همه آمده اند تا قبل از وداع، نامه ای بنویسند؛ نامه ای که نشانی اش زمین نیست. هر کس جمله ای می نویسد و سبک تر می رود، گویی باور دارد این واژه ها، قبل از آن که چشم رهگذری آنها را بخواند، به مقصد رسیده اند.
شاید سال ها بعد، وقتی از این روز روایت شود، از شکوه جمعیت، از اشک های بی امان و از وداع تاریخی بسیار گفته شود؛ اما در حافظه این روز، تصویری هست که ماندگارتر از تمامی قاب ها خواهد ماند؛ دیواری که مردم، آخرین حرف هایشان را روی آن نوشتند، چون بغض، دیگر مجال گفتن نمی داد و اشک، زبان را از کار انداخته بود.
منبع: خانه ملت


منبع:

1405/04/16
19:26:32
0.0 / 5
3
تگهای خبر: تصویر , كودكان
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۳ بعلاوه ۱
هنر شهر

پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها

هنر شهر

هنر و فرهنگ شهری - هنر شهر، نبض هنر خیابانی ، رنگ زندگی

Sr127_DBConnectionString - تمامی حقوق مالکیت معنوی سایت هنر شهر محفوظ است